پهلوان موسی خمیس
پهلوان موسی خمیس
خاندان
اینان قسم مهمی از ایل ملکشاهی میباشند و جدبزرگ آنان "شاه میر بن علیجان" است که بعد از وی شانزده نسل که آخرین آنان شه میر میباشد و دارای قرزندانی به اسامی: خمیس، کاظم، حسین، نقی، شکر، خداداد، روسگه، نظر، ملگه (مردمان ملگه سیاه هم بدانها میگویند، بدین دلیل که اکثر آنان دارای چهرهای اسمر میباشند) در دوران حیات آنان، دو تن از آنان دارفانی را وداع میگویند و خلف این اسامی که ذکر کردیم، طایفههایی را به همین نامها تشکیل دادهاند و خمیس پدر پهلوان موسی ارشد برادران محسوب میشد.
پهلوانی ایرانزمین
اعطای پهلوانی ایران زمین از طرف نادر شاه افشار به موسی خمیس
خمیس فرزند ارشد به دلیل این که قدرت جسمی استثنایی و اندامی پهلوانانه داشته است، معروفترین برادران خود شد و والی اسماعیل خان وی را به فرماندهی نظامی منصوب نمود و حسن خان برادر زاده اش را به نزد وی فرستاد تا قیام عشیره مالیمان را سرکوب نماید.
علاوه براین، خمیس مردی نامدار و احساساتی انساندوستانه داشته است و بعد از سرکوب کردن قیام عشیره مالیمان، اجازه نداد تا خورگه پسر شاهنشاهی رئیس عشیره مالیمان را به قتل برسانند و وی را از مرگ نجات داد.
خمیس از همسرش "شاهی" دو پسر به نامهای: ملگه و موسی داشته است که در قدرت جسمی به پدر خود برده بودند و بزرگان و ریش سفیدان ملکشاهی در مورد آنان میگویند: این دوپسر خمیس، یاغی بودند و سپاهیان نادر شاه افشار را که از راهها گذار میکردند مورد غارت قرار میدادند و اموال ثروتمندان را به نفع ضعیفان میگرفتند. در کتاب تاریخ جهانگشای نادری آمده است؛ جمعی از سرکردگان طایفه فیلی [ بزرگان ایل ملکشاهی پهلوان موسی خمیس و ملگه]، حدود بیست نفر از محصلان مالیاتی نادرشاه را به قتل رساندند و چون طوایف دیگر از چنین اقدام فیلیها مطلع شدند، آنها نیز، محصلان مالیاتی خود را به قتل رساندند.[۲][۳] مروی در عالم آرای نادری در این مورد میگوید: چون مقدمهٔ زجر و سیاست به سرحد افراط رسید، جمعی از سرکردگان طایفهٔ فیلی [ ایل ملکشاهی و در رأس آنها پهلوان موسی خمیس و ملگه] متفق گشته، به قدر بیست نفر از محصلان دارای گیتی ستان نادرشاه را به قتل رسانیدند. چون طوایف دیگر آن حرکت را دیدند هرکس محصلان مالیاتی خود را به قتل آورده، به جماعت مذکور ملحق گشتند.[۴] خبر سرکشی این دو پسر خمیس به گوش نادرشاه افشار میرسد و نادرشاه نیز آنان را میخواهد تا به نزد او بروند و آنانرا مجازات نماید. ولی زمانی که این دو پسر خمیس را میبیند که دارای جسمی قوی هستند، آن دو را مورد آزمایش قرار میدهد و از پسر بزرگ خمیس میخواهد تا با پهلوان دربارش کشتی بگیرد و با او شرط میکند، اگر بتواند پشت این مرد را به خاک بمالد، آنان را عفو میکند و در غیراین صورت هردوی آنان را خواهد کشت.
میگویند: ملگه و برادرش در سیاه چادری تحت نظر بودند و در انتظار فرارسیدن زمان کشتی گرفتن بودهاند و موسی نظری به برادر خود میاندازد که مقداری نگران است. از برادر خود میپرسد: چرا نگران و در فکر فرو رفته است؟
برادر نیز در پاسخ بدو از نتیجه وعاقبت این کشتی بدو میگوید: نگرانم که با آن مردی که کشتی میگیرم مرا بر زمین زند و شاه هردوی ما را به قتل برساند. موسی با شنیدن چنین حرفی از برادر، به شاه پیشنهاد میکند تا بجای برادرش ملگه با مرد شاه کشتی بگیرد. زمانی که شاه از ملگه میپرسد: به چه دلیل برادرش بجای وی با این مرد میخواهد کشتی بگیرد؟
ملگه در پاسخ میگوید: قربان، جناب شاه، این پهلوانی که شما آوردهاید تا با من کشتی بگیرد، او را کوچکتر از آن میبینم تا بتواند با خودم کشتی بگیرد و اگر توانست برادرم را بر زمین زند، آنوقت خود به میدان وی خواهم آمد.
موسی جد بزرگ خانوادههای اسدی و داراخانی میباشد و ملگه جد بزرگ خانوادههای رحیمی و عزیزیان. میگویند موسی دارای هیکلی بی نهایت تنومند بود و سینههایی ستبر داشت به نحوی که در روز کشتی پهلوان دربار نادر شاه با چنگ انداختن به سینه او یکی از سینههایش را کند...
روایت میکنند: موسی توانسته است پهلوان شاه را برزمین زند و نادرشاه فرمان میدهد، هردو برادر را بدین شرط که دیگر دست درازی به اموال مردم و سپاهیانش نداشته باشند را از بند برهانند و به همین دلیل نیز لقب امیر و توشمال به موسی و ملگه داده میشود و نادر آنها را به ریاست ایلشان و سرداری سپاه ایران منصوب مینماید.[۵] در رابطه با قدرت جسمی پهلوان موسی خمیس روایت بسیار است، اما آنچه مهم مینماید این پهلوان قدرتمند هیچ گاه در برابر هیچ حریفی شکست نخورد و در طی سه سلسله افشاریه، زندیه و اوایل قاجار همواره از تمام مسابقات با پیروزی خارج شده و پهلوان اول دربار ایران بوده است. علاوه بر این پهلوان موسی خمیس از لحاظ سجایای اخلاقی بی نظیر بوده و همواره حامی ضعیفان و ستمدیدگان در برابر حکام زورگو زمانه بوده است.
آنانی که این رویداد را روایت میکنند، براین باورند: اصل نام ملگشاه از نام موسی و ملگه برگرفته شده است که پادشاه این لقب را به آنها داده است.[۶]ولی این روایت با آن دوران همخوانی ندارد. بدین دلیل: این رویدادی را که روایت میکنند در بین سالهای ۱۷۳۶ تا ۱۷۴۷ میلادی است که دوره حکومت نادرشاه میباشد. زیرا نام عشیره ملگشاهی به سالهای ۱۰۷۳ تا۱۰۹۳ میلادی بر میگردد که همزمان با فرمانروایی ملکشاه و پدرش آلپ ارسلان(عزالدوله محمد ابو شجاع دم سلطان سلجوقی که در سال ۱۰۶۳ میلادی به فرمانروایی نمود و در سال ۱۰۷۳ میلادی درگذشت. بجز این، به مردی نترس معروفیت دارد و توانسته است شهر حلب را تصرف کند وعلت مرگ وی نیز بدلیل جراحتی که از جنگ با بیزانسیان بوده است را ذکر کردهاند) بر میگردد. تا چند سال پیش بازوبند پهلوانی ایران زمین که به پهلوان موسی خمیس داده شده بود موجود بود ولی متأسفانه به دلیل بی توجهی تکه تکه شده و فروخته شد... لازم به ذکر است برتری ایل ملکشاهی در نبرد با سپاهیان متجاوزامپراتوری عثمانی و دریافت فتح نامه مربوط به این خاندان (طوایف گرزدین وند) میباشد. پهلوان موسی خمیس و ملگه در سنین کهنسالی سرداری این سپاه را بر عهده داشتند.
اشعار حماسی در ارتباط با پهلوان موسی خمیس
موسای دلاوه ر دیاری وه خاتِر *** په له وانی بو ده ده رگای نادر
(موسی دلاور را به خاطر داری؟ که پهلوان دربار نادر شاه بود.)
په له وان ده ربار نادرِ افشار *** چنگ خسه ل گیانِ هه جور که فتار
(در میدان کشتی بر سر بازوبند پهلوانی ایران، پهلوان ناجوانمرد دربار نادرشاه افشار با چنگ انداختن بدنش را مانند کفتار زخمی کرد.)
په له وان موسی وه زیه م و زیخاو *** کوتایه زمین کرده سه د تیکاو
(پهلوان موسی با وجود زخم و درد ناشی از نبرد، آن پهلوان را طوری بر زمین زد که احساس میکردی صد تکه شده است.)
فرزندان خمیس
موسی:از خانوادههای اسدی، داراخانی تشکیل شدهاند. توشمال حاج فرامرز اسدی ریاست ایل ملکشاهی و حاکم پشتکوه از این تیره میباشد. اینان در شهرستان ملکشاهی، شهرهای ارکواز، ایلام، سنندج، تهران و عدهٔ زیادی در کشور عراق و شبه جزیره اسکاندیناوی سکونت دارند.
ملگه: از خانوادههای باقر، محمد و علی محمد شکل گرفته است و در روستاهای چشمه کل و میان تنگ و شهر ارکواز سکونت دارند. توشمال نامدار، توشمال شهباز، توشمال صحبت و حاج عباس عزیزیان از این تیره میباشند.
شه میر:ازخانوادههای میرزا، حیدر و ططر شکل گرفته است. اسکندر ططر (اژدهایی) و خانوادههای میرزایی و تاب ازاین تیره هستند.
فتحنامه
فتح نامه پهلوان موسی خمیس به پاس غلبه بر امپراتوری عثمانی و غصب زمینهای اراضی پلاک ۵۲ پل کنار و دول زرد (زمینهای گرمسیر استان ایلام) توسط منابع طبیعی:
این زمینها به مساحت ۱۷۰۰ هکتار ملک آبا و اجدادی حاج فرامرز اسدی بوده است که طی فرمانی از طرف فتحعلی شاه قاجار و با دستخطی از سوی شاهزاده محمدعلی میرزا دولتشاه فرزند ارشد شاه (این فرمان در میان بزرگان ایل ملکشاهی به فتح نامه معروف است.)[۷]، به تاریخ ماه ذوالحجه سال ۱۲۳۶ هجری قمری مطابق سال ۱۱۹۹ هجری شمسی به پاس رشادت ایل ملکشاهی در نبرد با متجاوزان عثمانی و تسخیر سلیمانیه، زور، موصل و کرکوک و سامرا و محاصره نمودن بغداد از شهرهای امپراتوری عثمانی
به پهلوان موسی خمیس و ملگه از اجداد حاج فرامرز اسدی و ایل ملکشاهی داده
شده بود. گفتنی است بزرگان ایل ملکشاهی گوش راست تمامی اسیران سپاه عثمانی
را بریدند و در کف دست راستشان نهادند و به پایتخت روانه ساختند.[۸][۹][۱۰]
در این نبرد چهار هزار سپاهی از ایل ملکشاهی چمزی که شامل صد سوار مشهور
از ایل ملکشاهی چمزی و صد مبارز گرز به دست از ایل ملکشاهی چمزی (که بعدها
به پاس رشادتشان و استفاده از چماق و گرز در این نبرد و نبردهای قبلیشان با
متجاوزان عثمانی به طوایف گرزدین وند مشهور شدند، که عبارتند از: طوایف
خمیس، کاظم بگ، نقی، حسین بگ، رستم بگ، شه میر، خداداد) و سه هزار و هشتصد
پیاده نظام، به سرداری ""پهلوان موسی"" و ملگه خمیس در رأس سپاه ایران قرار
گرفتند. به پاس این افتخار، نقش برجسته هایی از این دلاور مردان در باغ
نظر شیراز و موزه ملی پارس به یادگار مانده است.[۱۱]
حاج فرامرز اسدی پس از کودتای سال ۱۳۳۲هجری شمسی این زمینها را طبق سند
شماره ۵۶۶ و به تاریخ ۱۳ خردادماه ۱۳۳۵ در اداره ثبت اسناد استان
کرمانشاهان به نام خود ثبت نموده بود. اما پس از انقلاب این زمینها بدون
هیچ دلیل قانونی توسط اداره منابع طبیعی استان ایلام مصادره گردید و به
اشخاص دیگری تحویل داده شد.
اشعار حماسی در ارتباط با این فتح نامه و بریدن گوش سپاهیان متجاوز عثمانی
مه ڵکشای ئاۆ هِنزا تو بیاراۆ خاتِر *** گوًاۆ لوًت برین بار سه د قاتِر (وً:و دونقطه)
ملکشاهی را آن هنگام به یاد آور که گوش و بینی به اندازه بار صد قاطر بریدند.