راولینسون

مروری بر جغرافیا و تاریخ لُرهای ایلام از دیدگاه سیاحان غربی

استان ایلام ، واقع در غرب ایران از دیر باز منطقه ای آباد و یکی از مراکز مهم امپراتوری ((عیلام )) بوده است .
از هزاره 4 ق. م . ، و احتمالاً پیش از آن ، مهمترین خط ارتباطی تمدن کوهها وتمدن جلگه ای جنوب غرب ایران از این سرزمین می گذشته است . سرزمین ایلام به لحاظ  موقعیت  خاص  جغرافیایی و استرتژیک وهم مرز بودن با کشور عراق ، اهمیت ویژه ای دارد .بر اساس سفر نامه و اسناد  و مدارک موجود تمدن ایلام یک تمدن دیرینه و کهن می باشد .
راولینسون در سفر نامه خود (از ذهاب تا خوزستان ) بعد از گذر از گیلان به سمت ایلام نوشته است : هنگامی که از  ارودگاه خان کلهر در یک راهپیمایی طولانی فرسنگی به طرف زرنه حرکت نموده است. پس از عبور از  پیچ وخم ترین جاده جلگه ایوان که از دره ای تنگ و کوهستانی به نام « میان در» که در حدود 32 کیلومتر جلگه ایوان را می پیماید  گذشته است . این دره از درختان انبوه بلوط پوشیده که اندازه آنها بزرگتر از درختان بلوطی است که در سایر نقاط ایران دیده  می شود. . وفور بیش از اندازه گیاه ، هوای گرم و موقعیت مناسب از نظر پناهگاه ،  «میان در » را به صورت مکانی مطلوب برای قشلاق کلهر در آورده است.  با ورود به جلگه ایوان جاده از نقطه لم یزرعی به طول 14 کیلومتر به سمت جنوب ادامه یافته و به دهکده زرنه  می رسد. در زرنه خرابه های شهری بزرگ نمایان است . در آنجا تپه ای است و  راولینسون معتقد است که  محل یک قلعه بوده که اندازه آن از آنچه در گیلان وجود دارد کوچکتر است پایه های ساختمان ها که وسعتی در حدود 8 کیلو متر  هستند اکنون تقریباً با زمین هم سطح شده است . سه یا چهار ساختمان مجزا که از بقیه سالم ترهستند در حوالی تپه دیده می شوند که شامل تعداد زیادی راهرو های تنگ وگنبدی شکل اند و به نظر می رسد در عصر پادشاهان ساسانی محل سکونت بوده اند .
این بناها از نظر سبک معماری با خرابه های « بان زرده » وقصر شیرین یکسان بوده و احتمال دارد مربوط به یک زمان  باشند . رود کنگیر از کوه مرتفع مانشت در پشت جلگه ایوان سر چشمه  گرفته و این جلگه وسیع رابه خوبی مشروب ساخته و از دهکده ایوان می گذرد . زرنه در فاصله تقریباً 3 کیلو متری ساحل راست این رود قرار دارد .  اما خانم فریا استارک طی سفر ی که درسال 1306ه. ش به ایلام داشته اند درمورد شهر ایوان چنین می نویسد:
«منطقه ایوان ، دره ای پهن و کم عمق و در دامنه کوه مانشت قرار دارد ، انوار آفتاب در حال غروب بر آن پرتو افکنده بود از بالای سراشیب این دره به دامنه بانکوه سفر نمودیم و از جلگه وسیعی گذشتیم چادرهای ایوان به صورت دو سه ردیف در داخل مزارع برپا شده بود و رئیس آنها که در نخستین و بهترین چادرها زندگی می کرد با صمیمیتی بیش از آنچه تا به حال دیده بودم برای سلام و خوش آمد گوئی بیرون آمد هیچ کس از یاغی گری و سرکشی این افراد ستایش نمی کند . آنچه قابل تحسین است تقوای آنهاست و گاهی یک کوچ نشین تقوا و یاغی گری را با هم دارد گنج کوچ نشینان روح آزاد آنهاست موقعی که این را از دست می دهند همه چیزشان بر باد رفته است و اگر تمدن پایگاهی برای مقید کردن لاقیدهایشان محسوب شود و بخواهد در برابر قانون مطیعشان کنند چنانچه مغایرتی با اساس زندگی کوچ نشینی آنها نداشته باشد توفیق خواهد یافت آزادی کوچ نشینان بی قید تر از قید تصورات و استقلالشان نیز با آزادی توام است انظباطی که جوامع نیمه متمدن تهران برای آنها در نظر می گیرد با واقعیت ندارد و وحشت آفرین است . کوچ نشین در ته دلش می داند آزادی و تقوای خاصش اولین دستورالعمل زندگانی او می باشد اراضی مردم ایوان ناحیه وسیعي است که شامل امتداد رودخانه گنگیر در نزدیکی مرزایران و عراق تا سرچشمه آن درناحیه سراب بازان و چراهگاههای مانیشت می شود دولت در دره های کم عمق آنها را وادار به خانه سازی کرده نگه داری غله به کار می برند روشی قدیمی و در عین حال رایجتر است ، گودالهائی در زمین حفر و دیوارها و کفش را کاه گل می مالند و سپس غله را در فصل پائیز درون آن می ریزند رویش را در ابتدا کاه و سپس کاه گل برای فصل بهار نگهداری می کنند این کار معمولاً پس از برداشت محصول و پیش از حرکت ایل صورت می گیرد و در بهار نیز غله را از چاه خارج می کنند تقریباً تمام لرهای پشت کوه از این روش و سنت استفاده می کنند.
دره هایی که در امتداد زاگروس تا محدوده ی سوزیانا (شوش) کشیده شده اند و به وسیله یک سلسله ارتفاعات موازی هم از دشتهای آشور جدا می شوند یکی از نا شناخته ترین و در عین حال جالب ترین مناطق مشرق زمین را تشکیل می دهند که جایگاه اصلی عیلامی ها پس از مهاجرت آنها از بابل بوده است عیلامی ها از این مناطق بر شوش و نواحی مجاور شرقی آن که بعدها نام عیلام بر خود گرفت  سکونت داشتند و دامنه فتوحات خود را گسترش دادند.
استرابو در قسمت های مختلف کتاب خود از عیلامی ها به عنوان ساکنین نواحی زاگروس در محدوده جنوبی ماد و شمال بابل و شوش به وضوح یاد می کند . چنین به نظر م يآيد که جلگه آریوخ قدیم ترین نام برای این منطقه بوده واز آنجاست که عیلامی به کمک پادشاه آشور به نینوا شتافتند  راولینسون معتقد است که پایتخت آن همان زرنه است زیرا تا پیش از قرن سیزدهم میلادی اینجا به نام اریو حان شهرت داشته است . همچنین وی  اظهار می دارد که محل حره مربوط به دوره اسارت[یهودیان؟] را باید در همین حوالی جستجو نمود وبازبدون شک اینجا همان محلی  است که بنیامین تودله از آن به عنوان ارین یاد می کند و می گوید در حدود 20000 خانوار یهودی در آنجا مستقر بوده اند. به نظر می رسد پیش از اسکندر نام آریوخ به سبد که جمع که جمع سبدان است تغییر نموده که با پیشوند محلی « ماه » (منطقه ) به صورت ماه سبد  ماه سبدان در آمده است . پس این همان  محلی است که استرابو از آن بانام ما ساباتیس به عنوان یکی از بخش های بزرگ عیلام بین شوش و نواحی اطراف کو ههای زاگروس یاد می کند . پلینی آنرا مزوباتن می داند که منطقه ای است زیرکوههای کامبالیدوس (احتمالاً همان سمبولوس توسیدید ) ورودخانه اولئوس قبل از آنکه به طرف  دشت های سوزیانا (شوش) روان شود آنرا مشروب می سازد و دئو نیسیوس ساکنین آنرا مزاباتایی و بطلمیوس سامباتایی می نامند ،و بالاخره دیودروس در توصیف لشکر کشی اسکندر نیز از آن به عنوان سمبه یاد کرده است .
 در اثری نادر که ترجمه یک تاریخچه پهلوی است این ایالت در زمان تسلط اردشیربابکان بر ایران ماه سبدان نامیده می شد و به همین صورت از ماه نهاوند و ماه بسطام یعنی سرزمین های نهاوند و بسطام یاد شده است که از جهت پیدا کردن عنوان حقیقی و باستانی این منطقه حائز اهمیت است . اعراب دو کلمه ماه وسبدان را با هم ترکیب کرده و حرف « د » را به « ذ » تبدیل نموده و آن را ماسبذان نامیدند .
خاور شناسان با نام ماسبذان آشنا هستند زیرا در بیشتر آثارمورخین و جغرافی دانان عرب با آن برخورد کرده اند هر چند که امروزه این اسم به کار برده نمی شود ولی محدوده آن کاملاً روشن است آنچه مسلم است ماه سبدان  ناحیه ای را از جلگه ایوان در امتداد کو ههای زاگروس تا حدود سوزیانا ( شوش ) در بر می گرفته است جاده ای که از این منطقه می گذشته ، یکی از راههای مهم ارتباطی دنیای باستان بوده و دیودروس در توصیف آن نوشته است : « یک جاده شاهی است که در امتداد کوهها از سوزیانا ( شوش ) به ماد کشیده شده که در معرض گرما قرار دارد و بسیار پر پیچ وخم و در حدود 40 منزل است اما بسیار خوب ساخته شده و از نظر تهیه آذوقه مناسب است » . مطلبی که دقیقاً درست است و نمی توان در آن شک داشت این است که این همان جاده ای است که دیودروس در مورد لشکر کشی اسکندراز شوش به اکباتان ( همدان ) به تفصیل از آن سخن رانده و منزلگاههای ( ایستگاه های ) آن قابل تشخیص است . استرابو نیز از آن به عنوان یک خط ارتباطی مهم که از ماساباتیس ( مسبتیس ) در امتداد نواحی جبال زاگروس به طرف شوش پیش میرود یاد کرده و بالاخره پلینی درباره آن می گوید: « بازترین وسیع ترین و راحت ترین راه از شوش به بلخ ( اصطلاحی که در مورد شرق ایران به کار می رفت ) از ایالت مزوبتن ( مزوباتن ) می گذرد »  راولینسون در قسمتی دیگر از سفرنامه خود می نویسد :« از زرنه به طرف جلگه چارده ور پیش رفتم . یک رشته کوه وسیع ومرتفع که عمق برف آن به 31 سانتیمتر میرسد بین جلگه « ایوان » و « آسمان آباد » قرار دارد وما از «زرنه » در جهت شرق از آن گذشتیم  . طول صحرای آسمان آباد در حدود 15 کیلو مترو پهنای کمی بیشتر از 4 کیلومتر و به کلهر های منصوری تعلق دارد.
در تقسیمات سیاسی آن زمان ایلام از لحاظ حکومتی زیر نظر والیان لرستان اداره می شده است و راولیسنون دراین خصوص چنین می گوید:«  لرستان به دو ناحیه لربزرگ و لرستان کوچک تقسیم می شود که لرستان کوچک نیز به دو ناحیه پشتکوه وپیشکوه تقسیم شده است که پشتکوه همان ماسبذان است که جغرافیی دانان از آن یاد می کنند و فقط از مرز شمالی آن کاسته شده است .
در فاصله قرون 12و 17 میلادی ایالت لر کوچک توسط شا هزادگانی خود مختار به نام اتابک اداره می شد . آخرین شاهزاده این سلطنتی شاهوردی خان نام داشت که شاه عباس کبیر اورا ازمیان برداشت .»
راولینسون در ادامه سفر خود به شهر شیروان چنین می نویسد :
« امروز یکی از روز های بسیار جالب بود زیرا مسیر خود را به خاطر بازدید خرابه های شهر مشهور انتخاب کردم . به من گفته شده بود  که خرابه های شیروان بر سر راه ودر مسیری که انتخاب کرده ام قرار دارند  بعد از گذشتن از یک تپه های شنی به جلگه کم وسعت و پرآبی که صحرای شیروان نامیده می شد وتا حدی زیر کشت بود وارد شدم دراین جلگه بر هر برآمدگی آثار خرابه های عظیم ودر عین حال خشن که حاکی از سبک معماری دوره ساسانی و نمایانگر پر جمعیتی منطقه بوده مشاهده می گردید در تمام جهات در دامنه تپه ها ی ستون آجری دیده می شود که ارتفاع آنها به 3 تا 5/4 متر می رسد اینها آرامگاه های خوانین لر هستند .
از جلگه شیروان دره باریکی در جهت غرب امتداد یافته و کوه کا لرک را که به صورت دیواره بیرونی سلسه جبال عظیم میله گاون است می شکافد خرابه های شهر درست در قسمت سر بالایی این دره قرا گرفته اند .
خرابه های سیروان [ شیروان ] کاملترین باز مانده یک شهر ساسانی به شمار می آیند. دیوار منازل عموماً عظیم واز سنگ و ملاط آهکی فوق العاده محکم  که از کوههای مجاور آورده شده ساخته شده اند . تمام منازل زیر زمینی دارند که آنهم شامل اطاق ها منتهی می گردد . در بعضی از موارد این بنا دارای راهروهای پرپیچ و خم و تاریک است به گونه ای که قسمت مرکزی ساختمان کاملاً در تاریکی قرار می گیرد مگر آنکه از دریچه سقف نور وارد کنند . در چند مورد آثار ساختمان های دو طبقه دیده می شود که آنهم گنبدی مانند است  و چنین به نظر می رسد که ساسانیان هیچگاه از تیرهای چوبی برای سقف استفاده نمی کرده اند بلکه طاق می زده ا ند  بعضی از ساختمان ها کاملاً سالم مانده اند چنانکه بر دیوارهای داخلی آنها نقوش گل و بوته که گویی چند سال پیش درست شده اند به چشم می خورد .
[ در میان خرابه های شهر سیروان=  شیروان ] باز مانده بنایی عظیم موسوم به قصر انوشیروان مشاهده می گردد که سراسر پوشیده از علف های خودرو است . در قسمتی از این بنا راهرو بسیار تنگی  به اطاق گنبدی مانند زیرزمینی به دخمه یا قبر انوشیروان معروف منتهی می شود که یک نفر به سختی می تواند به درون آن راه یابد . اهالی براین پندارد که جنازه انوشیروان در میان گنج های فراوان در آنجا مدفون  است . همچنین گفته می شد که یک لوح طلسمی با خطوط نا شناخته در مدخل قبر قرار دارد که هر کس از آن بگذرد بدون تردید هلاک می شود . توصیف اهالی از لوح طلسمی منطبق با واقعیت است . عده ای می گفتند که آنرا به چشم خود دیده و اظهار داشتند که سنگ بزرگ بسیار بزرگ و تراشیده ای است که خطوط زیادی بر آن نوشته است . اگر این سنگ نبشته واقعاً وجود داشته باشد قاعدتاً مربوط زمان ساسانیان است همان گونه شهر سیروان مربوط به همان زمان است .
اما اشتیاق من به بررسی این سنگ نبشته از آن رو بود که احتمال می رفت به زبان یونانی نوشته شده و یادگاری Baeotian  گروهی از یونانیان که خشایارشا به اینجا تبعید کرده بود باشد . معمولاً شهر سیروان در بین لرها به شهر کلئیون معروف است با در تظر گرفتن شباهت اسمی و با توجه به اینکه فاصله آن تا سمبنه (یعنی صمیره پایتخت سمبدان سه منزل راه است می توان آنرا با سیلون یعنی محلی که دیودور از آن نام برده و اسکندر [ مقدونی] هنگام مسافرت از شوش به همدان در آنجا توقف یکی دانست . فزون بر این لرها این شهر را شهر انوشیروان می دانند وبنای آنرا به انوشیروان نسبت می دهند . همانگونه که از خرابه ها پیداست این شهر مربوط زمان ساسانیان است و احتمال دارد که انوشیروان آنرا بر روی خرابه های شهر قدیمی یونانی بنا نهاده باشد . رو ی همرفته خرابه های شهر در دره باریکی قرار گرفته و مساحت چندانی را در نمی گیرد به گونه ای که طول آن از 6/1 کیلومتر تجاوز نمی کند . ساختمان ها به هم فشرده اند و بیشتر به سبک معماری اروپا شباهت دارند . ابو الفدا موقعیت سیروان را به شهر مکه تشبیه نموده ویادآور شده است که سیروان بین کوه و رودخانه واقع گردیده است . جغرافی دانان شرقی به تفصیل درباره سیروان سخن رانده اند  راولینسون معتقد است که  سیروان همان شهری است که بنیامین تودله اشتباهاً آنرا نهروان نامیده که فاصله آن تا رودبار دو روز بوده و چهار هراز خانوار یهودی درآنجا به سر می برده اند
فزون بر این ، درنوشته های شرقیان از شهری به نام الرود واقع در ابالت ماسبدان نام برده شده که آرامگاه  مهدی خلیفه مشهور عباسی در آنجا قرار داشته است . »

خانم فریا استارک در سفرنامه خود در مورد ایلام چنین می نویسد :
سراسر منطقه پشتکوه به وسیله رشته کوهی طولانی و رفیع به دو قسمت تقسیم می شود این کوه مانند دیواری به سوی شمال غربی و جنوب شرقی امتداد یافته است دو قله مهمش را ول انتر ورزرین می گویند این دو قله به ترتیب کمی کمتر ٩٠٠٠ و اندکی بیشتر از 10000 فوت ارتفاع دارند آنچه سبب شهرت این کوه شده است به ارتفاعش ارتباطی ندارد بلکه یکپارچگی و نوع پیوند بدنه عظیم آن است که حدود 7 هزار یا 8 هزار فوت ارتفاع نیز فاقد بریدگی و شکاف قابل ملاحظه ای می باشد در روزهای ابری زمستان قله برفی دور افتاده اش را از جلگه بین النهرین می توان دید ودر مواقعی که برف روی زمین اطراف کوه را فرا گرفته است ملکشاهی ها از یک سو و بدره ایها از سوی دیگر نمی توانند نزد یکدیگر برونند و این مشکلی است که بنا به گفته خودشان موجب دردسر هیچ یک از آنها نشده است.
خانم استارک در مورد شهرهای هندمینی ولارتی می نویسد :
«قبلاً آرایشگر پیری در شهر یادرائی راجع به هیند مینی و لارتی یرایم توضیحاتی داده می گفت این دو قبیله از کهن ترین قبایل پشتکوه هستند آخرین اخلاف بت پرستان هستند که زمانی تمام پشتکوه به آنان تعلق داشته است این قبایل در مقابل مهاجمین گریختند و به مناطق مرتفع تر و صعب العبورتری پس نشستند تا اینکه فقط اراضی این دو دره زیر دیوار سرسخت کور کوه باقی ماند
شهر مخروبه در اینجا بر روی برآمدگی محصور در تخته سنگها قرار داشت ، آثار دیوارهای سنگی و خرابه های خانه های آن مثل دندانه های ثمر درخت کاج قدیمی در برابر زمینه کوه خودنمائی می کرد . »
همچنین وی در مورد بخش میشخاص نوشته است :
«راه مله پنجه بادرائی را از میش خاص جدا می کند ، میش خاص سرزمین قبیله بزرگ و ثروتمندی است که مالک زمین های آفتاب است ، و معمولاً به همین نام
اخیر معروف می باشند . محصول عمده اش تنباکو است ، و بخاطر میش های
خوبی که دارد معروف است ، و وجود تسمیه آن گویا به همین علت می باشد .
جاده هموار و پوشیده از سبزه بود . به بستر خشک نهرهای آب بلیین رسیدیم این آب در امتداد دامنه کبیر کوه به سمت غرب جاری است و به آبهای آفتاب می پیوندد و در آنجا پس از عبور از دره تنگی به نام کنجان چم وارد خاک عراق می شود . در اینجا به تدریج جنگل کم درخت وسرانجام فاقد اشجار مختلف می شود . انتهای کبیر کوه از این ناحیه دیده می شود آنسوی کوه را رشته های پرت و دورافتاده و نامنظم ، به فاصله های نابرابر تشکیل می دهد . در سمت راست ما رشته کوه کوچکی بنام سرداب کوه واقع شده بود که تخته سنگهای کوه بره زرد را از نظر پنهان می کرد

کردان ایزدی

نماز و نیایش‏های کردان ایزدی>نماز در ادیان

در جهان راهی هست،آن هم راه راستی است.
«زرتشت»
مقاله‏ای را که مطالعه می‏فرمائید،در اصل به صورت کتابچه‏ای 8 صفحه‏ای در سال 1933 در شهر دمشق از سوی مرحوم جلادت آلی بدرخان پاشا منتشر شده است که حاوی چهار مورد نماز و نیایش‏ ایزدیهای کرد است.
این کتابچه بسیار نادر و نایاب به زبان کردی نشر یافته و دوست دانشمندم آقای محمود لوندی‏ آنرا در شمار 54-55 مجله BERBANG سال 1989 منتشر و اینجانب آنرا به زبان فارسی ترجمه‏ کرده است تا مورد علاقه‏مندان به آئین‏های باستانی ایران قرار گیرد.
این کتابچه در برگیرندهء چند نماز و دعای ایزدیهاست.ما لازم دانستیم که در مقدمه،بعضی از مسائل مربوط به ایزدی‏ها،این کردار اصیل و پاک‏نژاد را روشن نمائیم.زیرا گروهی،بعضی از مسائل‏ ناشایسته را به آنان نسبت می‏دهند،که در حقیقت چنان نیست و آنان از روی بی‏خبری چنان مسائل غیر مشروعی رابه آنها نسبت می‏دهند.
ایزدی‏ها،بت پرست نیستند،بلکه ایزدی‏ها به سان اغلب ملل دیگر صاحب کتاب آسمانی و یزدان پرست می‏باشند و پیامبر راسل از سوی یزدان را ستایش می‏نمایند و یکتا پرستی آنها از بسیاری‏ دیگر از ملل قدمت بیشتری دارد،زیرا ایزدی‏ها آئین زرتشت را پیروی می‏نمایند.
در ادوار گذشته کردان تقریبا همگی زردشتی بوده و براساس آئین مزدیسنا نماز ستایش‏ می‏خوانده‏اند و یزدان را پرستش می‏کردند.اما با ظهور دیگر ادیان،بعضی از اعتقادات ادیان دیگر نیز آمیخته با مذهب آنان شده و حتی گروه‏هایی از کردان به مسیحیت پیوسته و گروه‏هایی نیز به دین اسلام‏ روی کردند.اما باز بودند کردانی که همچنان از اعتقادهای دیرین خود پیروی می‏کردند.با نفوذ اصل‏ و اعتقادات دیگر ادیان در آئین این کردار،مذهب ایزدی به صورت کنونی در آمد.نماز و ستایش‏های‏ ایزدیان،تنها این چند موردی نیست که ما آنها را به معرض دید شما قرار می‏دهیم،بلکه این تنها نمونه‏ای‏ از آنهاست.لازم به تذکر است که درآیین مزدیسنای زردشت که هزارها سال بر آئین اسلام قدمت‏ دارد،مردم روزانه 5 بار به درگاه پروردگاه ایستاده و نیایش و نماز بر جای می آوردند.امروزه این‏ کردان پاک سرشت دریین ما اقلیتی مبدل گشته‏اند،عشایر و قبایل زیرین،ایزدی مسلک می‏باشند.
دنان و سوهانی درمنطقهء آمیری،چیله‏کان،در تور عابدین،مدیات درنصیبین،خالتان در سعرد،حکاری-زوق و بوتان.
ایزدی سلسله جبال لیلون(کوردداغی)،ره‏شکان درتلعفر،هویری درهووه‏یری، مسووسانی در زاخو،دنان و برین همی‏ها درمنطقه دهوک و اطراف موصول.عشایر منطقه شیخان:حکاری،ختاری-مامووسی-ته‏رک-قادی دو ملی-هراقی و خیسکان. عشایر کوهستان شنگار:فقیران-سموقی-قیرانی-حبابان-حسکا مسقورا-مالا-خالدی-میرگان‏ -التفره-مندکان و حدود نزدیک 5 هزار،کرد ایزدی که در کوه‏های قفقاز و منطقه ایروان ساکنند.ما دراینجا اقدام به نشر(ترجمه)چهار مورد از نیایش‏ها و نمازهای ایزدیان می‏نمائیم و چنانکه رهبران ایزدهای کرد،نیایش‏ها و نمازهای دیگر خود را برای ما ارسال دارند،اقدام به نشر آنها نیز خواهیم نمود.
در اینجا جا دارد از شیخ حیدر روزند،شیخ نظر و اسماعیل بگ که در تدوین و نشر این‏ نیایش با ما همکاری نموده‏اند تشکر نمائیم و سپاس خود را نثار آنها نمائیم و از خدمتی که به‏ روشن نمودن مسلک خود نموده‏اندسپاس ورزیم. جلادت بدرخان دمشق 1933

ترجمه نیایش‏ها نماز سحرگاهان
به نام یزدان پاک بخشنده مهربان‏ ایزدا:هستی،بی‏مکانی،شاهنشاهی جهانی. یا رب:تو کریمی،تو رحیمی،تو ایزد سرپای ملک جهانی‏ مالک زمین و آسمان،صاحب عرش عظیم هستی‏ یا رب،تو در اصل قدیمی هستی(جاویدان می‏باشی).

یا رب:تا ابد هستی و خواهی بود یا رب:تو صاحب جن و انس هستی،صاحب عرش و آسمان‏ یا رب:تو تنهایی،بی‏مانندی،جاودانی‏ یا رب:بی‏همتایی و حی المجیدی،یگانه یکتای بی‏نیازی‏ یا رب:تنها تو لایق مدح و ثنا هستی‏ یا رب:تو خداوند سپرگردونی،خداوند مهر و ماهی،خداوند رودخانه‏ها و نهرها هستی
یا رب:تو خداوند بخشنده‏ای‏ یا رب:تو موجود بی‏وجودی،بی‏شریک و امداد،بی‏صدا و آواز،بی‏رنگ و همرنگ،ساکت و بی‏چنگ.
یا رب:کسی نمی‏داند تو کجائی‏ یا رب:تو گردانندهء هفت سپهر،قادر مطلق،تو ملکوتی‏ یا رب:تو خداوند شاه و گدایی‏ یا رب:هستی،خواهی بود و خواهید بود.

نیایش فجر یا طلوع خورشید

به نام یزدان پاک بخشند مهربان
یا رب:تو هستی،من نیستم،تو بخشنده‏ای،من گناهکارم،تو صاحب حقی،من بنده‏ام‏ تو نخواهی رفت،تو جاویدی،تو قامت نداری و بلند و برزی،گویند آواز نیستی، صاحب صدایی.جایگاه همهء زمین است،تو خالق همهء موجودات عالمی،خلق کردی حضرت آدم‏ را،تو بر او جان و روان بخشیدی.
یا رب:تو بسان ما نیستی،اقرار می‏کنیم،یا رب تو صاحب ولایتی،نیایش تو فرض‏ است.تو رهگشای راه‏ها هستی،تو ما را از گناهان به دور نگه می‏داری تو چون ما کم‏بین‏ نیستی،تو به کالبدها روح و جان می‏دهی.
یا رب:تو خداوند،تو پادشاه جمع علمایی،تو سلطان جمع شاهنشاهی،تو گوینده‏ نیستی،خورنده نیستی(چیزی نمی‏خوری)بی‏صدا و آوازی،صاحب جهانی،صاحب هستی‏ موجوداتی،مکان تو همهء جهاناست،تو پروردگاری،من درمانده‏ام بخشنده گناهکارانی،لایق مدح و ثنایی،هیچکس نمی‏داند تو چگونه‏ ای.

یا رب:تو هم دردی هم درمانی،حاکم برشاه و گدائی‏ تو پادشاه عرش و آسمانی،خالق گاو و ماهی هستی‏ یا رب:به خاطد نام بزرگ خود،از حال کردستان و ایزدی‏های شرق و غرب جویا شو.

نماز میت
به نام یزدان پاک و بخشنده مهربان‏ ای بنی آدم:بیچاره،فقر،ای انسان،ای جهان میخانه‏ای بیش نیست.به سان خواب‏ شبانه،فلک به سان سایه درختان است،از کجا آمده‏ای،به آنجا باز خواهی گشت.
کجا است سلیمان که حکومت می‏کرد؟کو بلقیسای مشهور؟ تو سلامت باشی،آنها نیز جهان را ترک کردند. کجا است سلیمان پیامبران،کو بلقیس چون طلای زرد؟ تو سلامت باشی.آنها نیز در آغوش سنگ و خاک آرامیدند. کجا است خزر،کو الیاس،کجا است داریوش صاحب تسبیح و کشکول؟تو سلامت باشی،آنها نیزدر دل خاک آرامیدند.
ای بنی آدم:به این دنیا دل مبند،زر و طلاو دارائی جمع مکن،زیرا این جهان برای‏ رسول خدا نیز وفا نداشت.این جهان محل عبوری است،درویش آسا هر کجا رسیدی... هیچکس با حرص و طمع کاری ازپیش نخواهد برد کجا است حمزه،کو علی،کجاست اولیا و انبیاء؟آنها همگی در دل خاک به‏ طوطیان مبدل شدند. گور تنگ است و تاریک،پراز مار و مور یا رب:تو می‏دانی دو عاشق ز یکدیگر جدا کنی. بیائید بیائید قوم و خویش،هنگام شیون و زاری ماست،داخ و صد افسوس،مردم‏ شیرین،شکرلب،نمانده که سخن بگوید. بسیار گریه و شیون نکنید.شیون و زاری بی‏فایده است،گور و کفن قسمت همگی‏ ماست.
گریه نکن،منال،اشک را از صورت خود پاک کن،این جهان برای پیامبر خدا نیز وفا نداشت. بیائید بیائید،همگی بیائید،تا امروز شیون کنیم،باز یکی دیگر از ما مرد،هرچه‏ هست،او صاحب کرم خواهد کرد،به خیر و شر رسیدگی خواهد کرد.داخ و افسوس را بر دل‏ها سبک خواهند نمود.

آخرین نیایش
به نام یزدان پاک بخشنده و مهربان‏ آمین،آمین،آمین خدایی مساعدت دهنده دین‏ یا رب:ثواب برسان،شر را برگردان‏ شمس الدین،فخر الدین،امام الدین،ناصر الدین. به راستی تو پادشاهی،خداوند مهر و ماهی،رزق دهنده جن و انسی.خداوند عالما قدسی،خالق جن و انسی...

e

مجلات تخصصی نور: مجله چیستا
نویسنده : شریفی، احمد

عکس های مهندسی


عکس سازه های مهندسی


ادامه نوشته

عکس فرودگاه بین المللی اورلاندو در آمریکا

عکس


فرودگاه بین المللی اورلاندو در آمریکا


www.ilam1392.blogfa.com

ادامه نوشته

طبیعت


مشاهیر کرد

ادامه نوشته

پهلوان خمیس


پهلوان خمیس


www.ilam1392.blogfa.com

ادامه نوشته

عکسی از ایلام

عکسی از ایلام

برای دیدن در اندازه ی واقعی روی عکس کلیک کنید...

عکس ایلام


عکس





ایلام



www.ilam1392.blogfa.com




ادامه نوشته

عکس های هیئت کوهنوردی استان ایلام

ادامه نوشته

تنگه بهرام چوبین

ادامه نوشته

ایل ملکشاهی

ادامه نوشته

استان ایلام

استان ایلام


اقلیم : سرد
نام قدیم : آلامتو
مساحت : 20133
جمعیت : 557599
پیش شماره : 08
استان ایلام در تقسیمات کشوری سال 1309 جزء استان پنجم یعنی کرمانشاهان بود. پس از آن در سال 1343 به فرمانداری کل تبدیل شد ودر سال 1353 به دلایل سیاسی – مرزی – اداری به صورت یک استان درآمد.
استان ایلام مشتمل بر 8 شهرستان است.که با مساحتی برابر با 19045  کیلومتر مربع در جنوب‌غربی کشور واقع شده که 2/1 درصد مساحت کل کشور را تشکیل می‌دهد. بر اساس آمارگیری عمومی نفوس مسکن در سال 75 این استان دارای 487886 نفر جمعیت، 8 شهرستان است. که از نظر اقلیمی دارای دو اقلیم نیمه مرطوب سرد در شمال با متوسط بارندگی 639 میلی‌متر و بیابانی گرم با متوسط بارندگی 200 میلی‌متر در جنوب استان می‌باشد. قسمت‌های شمالی استان عمدتا کوهستانی بوده و سلسله جبال زاگرس به صورت رشته‌کوه‌های موازی در امتداد چین‌خوردگی‌ها، دره‌های نسبتا کم‌عرض و ارتفاعات متوالی را به وجود آورده است در قسمت‌های جنوبی استان کبیرکوه، حوزه‌های آبریز رودخانه‌های کوچکی را در دامنه‌های جنوبی خود ایجاد کرده که در نهایت به دشت‌هایی منتهی می‌گردند البته این دشت‌ها در شهرستان دهلران وسیع‌تر می‌باشند.
استان ایلام درعرض 31 درجه و 58 دقیقه تا 34 و 15 درجه شمالی از خط استوا درطول شرقی 45درجه 24دقیقه تا 48 درجه و10 دقیقه از نصف النهار گرینویچ به شکل یک متوازی الضلاع درجنوب غربی کشورمان ایران جای دارد.
این استان ازشمال با استان کرمانشاه از جنوب با استان خوزستان از شرق با استان لرستان  واز غرب با کشور عراق ( باطول مرز مشترکی درحدود 400 کیلومتر ) همسایه می‌باشد.
هرکدام ازمنابع دارای یک مساحت متفاوت با دیگری می‌باشند. به نظرمی رسد دلیل عمده این گوناگونی مساحت وجود مرزمشترک باکشور عراق ونبود سندیت خاص در مورد چگونگی دقیق سرحدات غربی و همینطور وجود رشته کوه عظیم زاگرس که عملا کارمحاسبه مساحت کلی ودقیق استان خصوصا با امکانات ضعیف را با مشکل مواجه میشازد می‌باشد.
درسال 1375 به 7شهرستان( اضافه شدن شهرستانهای ایوان – آبدانان) 17 بخش 15شهر و36دهستان تقسیم شده است.


بقیه در ادامه ی مطلب...
ادامه نوشته

میر نوروز شاعر دهلرانی


 مير نوروز شاعر شهير لرستان

 نمونه اشعار زير از مير نوروز شاعر شهير لرستانی است (که در وقتی ديگر مطلبی جداگانه در باره اين بزرگ مرد شعر لرستان خواهم نوشت) نرمی و آرامی زبان شعر مير نوروز بهمراه ترکيب های تو در تو موسيقی زلال آن سبب گرديده تا شعر مير به ويزه تک بيتی های لری وی از لطافت ، انعطاف و زيبائی خاصی از لحن موسیقيايی  بهره برد،  بگونه ای که مرور کوتاه  هر کنجکاو  لر دوستی بر متن ترانه های لری، بيدرنگ به او می فهماند که اغلب ترانه ها و اشعار آهنگ های لری دیروز و امروز، جولانگه ابیات و اشعار این شاعر لرستانی دوران صفویه گرديده است. چند نمونه از اشعار میر:

 ايمرو خال و لوی کرده کواوم               نمنه هوش د سرم مال خراوم

ای دله سی دهلرن هی ميزنی زار           يه تونو يه دهلران يه ديدن يار

باغوان کيکمم، اويار زيلم                  همنشين ناکسم ، بيا و سيلم

پر جومت تش گرت وری نسوزی            هم ماهی ، هم افتويی ، هم زل روزی

تو که ها کل ميزنی و سر تلميت           سر بکش سيل و مه کن ليوه بيمه سيت

تف دری دس پتی ار کر شايی               چی قرون شاسليمونی ناروايی

چش کال و برم کال ، کال و سر کال           ماملش وامه نويی بردش ورو مال

حاجيو حج ميرن مه حج نارم                حج مه زلف تونه دس وش ميارم

خرموه خرم دله جاکه لرونه                 هر کجا لر بچيه شيرين زوونه

دختری وی ره ميری سيل وا دما کو              يه بوسه  د چشيات خير خدا کو

دوس خوه کوچک بوه هی چی شمومه           بتونی واسپاريش دچاک جومه

دس بونم د گردنت و ميل دوسی                زلف سياه بالابلن زغم لومه بووسی

شاق شاق کوگ نره ، ناله کموتر                 چه خوه بازی کنی وا زلف دختر

کولای سيت بونم د بلک پينه                  چشيات وانازکی افتاو نوينه

ناونم بخت منه يا هه چنينه                هر کجا پا مينيم سياه زمينه

هر دلی درد ميکنه خوه دراريش                 هنجه هنجش بکنی و تش بسپلريش

هر کس مينه منو تون ون وناسور              نه کفن وش برسه نه سدر و کافور

مردمونی زن گن بی و دچارم               آو و کول هيمه و سرکت سيش ميارم

مردمونی زن خو بهاره مرده                  زن گن چی زمستو هميشه سرده

ار ميای زيتر بيا و سر قورم             تا تو چش سرمه کنی سنگ چين ودورم

ضرب المثل های کردی ایلام

ضرب المثل های کردی ایلام

 

ضرب المثل:

   ئه‌ر كور خاسيگه وه‌ر خوه‌ي ده ئاو دراري

ترجمه:

   اگر پسر خوبي است، گليم خودش را از آب بكشد.

توضیح:

   آن كه ادعاي توان انجام كار ديگران را دارد و در انجام كار خود ناتوان است، و همان بهتر كه از عهده ي كار خود برآيد.


ضرب المثل:

   ئه‌ر كه‌له‌شير نه‌قولني دي رووژه نيه‌و؟

ترجمه:

   اگر بانگ خروس نيايد صبح نمي آيد؟

توضیح:

   آنان كه كارشان بهانه است


ضرب المثل:

   ئه‌ر سورم كردي وه‌نه خاوم ئه‌و برد

ترجمه:

   عروس: اگر مراسم عروسي را انجام دادي خوب، و گرنه خوابم مي آيد.

توضیح:

   ناداني كه به جاي ديگران عجله مي كند(يعني ديگران بايد عجله كنند اما او عجله دارد)


ضرب المثل:

   ئه‌ر ديري دريخت نه‌كه ئه‌ر نه‌يري قه‌رت نه‌كه

ترجمه:

   اگر توانايي داري دريغ نكن اگر نداري قرض نكن

توضیح:

   در صورت تمكن خرج كردن و بهره گرفتن و در صورت نداشتن قناعت ورزيدن


ضرب المثل:

   ئه‌ر ده قه‌مه‌ر بوو هه‌ر رووژ چه‌مه‌ر بوو

ترجمه:

   اگر از قمر باشد هر روز چمر (عزاداري) باشد.

توضیح:

   هر كس به دنبال كار مورد علاقه خود است.


ضرب المثل:

   ئه‌ر ده به‌نه بوو هه ده‌رمه‌نه بوو

ترجمه:

   اگر از بنده باشد هميشه درمانده باشد

توضیح:

   رحمانيت و رحيم بودن خاص خداوند است در حالي كه اكثر انسانها ظالم و بدخواه هم ديگر هستند.


ضرب المثل:

   ئه‌ر خوازي عه‌زيز بوي يا بمه‌ري يا دوور بوي

ترجمه:

   اگر خواهي عزيز باشي يا بمير يا دور شو

توضیح:

   نظير: مي خواهي عزيز شوي يا دور شو يا گور شو


ضرب المثل:

   ئه‌ر چه‌ميا گووچان ئه‌ر نه چه‌ميا ساچوو

ترجمه:

   اگر خم شد عصا، وگرنه چوبدستي

توضیح:

   اگر اعتراف به خطاي خود كرد و جبران نمود خوب، وگرنه با زور مجبور خواهد شد.


ضرب المثل:

   ئه‌ر جه‌نگ كه‌ر بزاني نامجي‌كه‌ر چه ئه‌راي كه‌ي سه‌ر خوه‌ي كه‌ي وه خري

ترجمه:

   طرفين دعوا اگر ارزش و خيرخواهي ميانجي گر را درك مي كردند سر خودشان را فداي او مي كردند

توضیح:

   


ضرب المثل:

   ئه‌ر ت يه‌ي مه‌ني م سه‌د مه‌نم

ترجمه:

   اگر تو يك من هست من صد من هستم

توضیح:

   در مقابل مغرور، خود را مغرور نشان بده

ضرب المثل:

   ئه‌ر ت نه‌وشي كووري خوه‌م نيه‌زانم تانه‌ي ها چه‌وم

ترجمه:

   اگر تو نگويي كوري، خودم نمي دانم ايرادي در چشم دارم؟

توضیح:

   هر كس بهتر از ديگران به عيب خود واقف است






توضیح:

   من از تو زرنگ تر و باتجربه تر هستم


بقیه در ادامه مطلب...

ادامه نوشته

سنگ نوشته های ایلام

سنگ نوشته های ایلام

سنگ نوشته های ایلام
ادامه نوشته

پل گاو میشان

اين پل بر روي رودخانه سيمره در جنوب دره شهر در محلي كه رود سيمره و كشگان تلاقي ميكنند قرار دارد .

رود سيمره در ادامه با نام دز خوانده ميشود. بناي پل از دوران ساسانيان ميباشد

 و يكي از عظيم ترين پلهاي اين دوره است. اين پل بزرگ 5 چشمه و مرتفع 175 متر طول دارد.

گذر اين پل از قلوه سنگ آجر و ملات نيم كوب گچ ساخته شده است

 و در پايه هاي اصلي آن از بلوكهاي سنگي بزرگ استفاده شده است.

اين پل توسط خاندان والي در دوره قاجار نيز مورد مرمت قرار گرفت




چند تصویر از پل گاو میشان

برای دیدن کلیک کنید

عکس


عکس



نامه آلبرت انیشتین به آیت الله بروجردی

گر چه در این راه برای من توفیقی حاصل نشد ولی ثمره آن آشنایی با شما مرد بزرگ بود که هم تا حدی من را از آن اندوه عظیم خلاص نمود و هم بالاخره سبب مسلمان شدن پنهانی من شد. و چون این آخرین یادداشت من در جمع بندی این چهل نامه است، برای خوانندگان گرامی ( بعدی ) نیز می نویسم همانگونه که آقای بروجردی - مقیم شهر قم / در ایران - می دانند : من در آوگوست 1939 طی نامه ای به روزولت - رئیس جمهور وقت آمریکا - او را از پیشرفت آلمان نازی - که در ابتدای جنگ جهانی دوم بود - در مسئله شکافتن اتم و آزاد کردن و مهار انرژی عظیم آن جهت کشتار و نابود کردن آنی برخی شهرها مطلع ساختم و اکیداً به او (روزولت ) گفتم که برای بازداشتن آلمان نازی از این نقشه جنایت آمیز باید ابرقدرتی چون آمریکا - که به نظر من عاقل ترین و خونسردترین ابرقدرت های دنیای فعلی است - سریعاً گروهی را مأمور بررسی و تحقیق علمی - در شکافتن هسته اتم - بنماید و به سرعت باید بمب اتم را بسازد چون دیر یا زود این سگ از زنجیر در رفته - یعنی آدولف هیتلر نژآدپرست خوانخوار - آن (بمب اتم) را ساخته و چون ببیند از راه جنگ متعارف حریف تمامی دنیا نمی شود - حتماً متوسل به آن شده و لااقل چندین شهر بزرگ را هدف بمب اتمی خود قرار می دهد.

اما وقتی آمریکا آن را از قبل ساخته و اعلان نموده باشد دیگر امثال هیتلر دیوانه نمی توانند دنیا را به آتش بکشند! پس جناب پاپ پیوس دوازدهم نیز - که آغاز دوره پاپی وی برای مسیحیان کاتولیک جهان / از همان سال 1939 بود - فتوا به این امر صادر کرد و فقط اکیداً قید نمود که : هرگز نباید از این سلاح اتمی برای جنگ - حتی با خود نازی های آلمان - استفاده شود.
سپس من نامه ای به محضر شریف پیشوای اسلامی آن زمان سید ابوالحسن (ابوالحسن اصفهانی - که مقیم نجف بودند - نوشتم / ایشان نیز در جواب گفتند که : از باب ناچاری لازم است که بمب اتم ساخته شود تا آلمانی ها بهراسند و دست به حمله اتمی به هیچ کشوری نزنند . ولی استعمال این سلاح مرگبار در قانون اسلام بطور کلی ممنوع است و هرگز نباید از آن - به نحو ابتدایی - استفاده شود حتی علیه خود آلمان نازی باز تأکید می کنم . تا آنجا که امکان دارد نباید سلاح اتمی بکار گرفته شود و باید با اسلحه متعارف با آلمان نازی مقابله کرد"

آری ! جهان در آن روزها وضعی اضطراری پیدا کرده بود . به حکم چنین بزرگ مردانی (از ادیان و مذاهب مختلف) من (اینشتین) ناچار بودم که روولت را در جریان ساخت بمب اتم قرار دهم و این اقدام مانع عملکرد آلمان نازی شد و با این عمل من جان بسیاری از مردم دنیا نجات داده شد / اما افسوس که این فرمول به دست آن مرد دیوانه دیگر افتاد و توصیه های من و روزولت را از یاد برده / دچار وسوسه شیطانی شد و در حال مستی دستور داد که خلبان احمق و جنایتکار او در 6 اوگوست 1945 که دنیا تازه داشت طعم تلخ جنگ دوم را از یاد برده و صلح جهانی در حال استقرار بود این بمب خطرزا را در هیروشیما فرو افکند !!

بمبی که بقدر یک توپ بیشتر اندازه نداشت و به زمین نرسیده در آسمان شهر منفجر و شهری را مبدل به خاکستر کرد !! احساس می کنم که هر گاه به یاد این حادثه می افتم چند ماه و یا چندین سال از عمرم کاسته می شود و پیرتر می شوم!! و من همان طور که در جنگ اول جهانی بین سال های 1914 - 1918 در صدد ارائه طرح صلح جهانی بودم و موفق نشدم / در این 6 سال سیاه جنگ دوم 1939 - 1918 نیز دائماً در تکاپو بودم که بنحوی بتوانم طرح صلح جهانی را ارائه بدهم / باز هم نتیجه نگرفتم!!
گویا شکافتن هسته اتم بسیار آسان تر بود از شکافتن قلب سخت و سیاه انسان!! براستی که این موجود دوپا سرسخت ترین موجودات جهان است !! ... و در مقیاس های کوچک تر نیز همواره ناکام بوده ام .

هنگامی که ورزش های رزمی از جمله کاراته، جودو و کنگ فو و مانند این چیزها از شرق وحشی بی تمدن و خرچنگ خوار - یعنی چین و ژاپن و کره - به وسیله اروپا و آمریکا آمد من از جمله مخالفان این گونه ورزش ها بودم و تأکید می کردم که چنین آداب و رسول وحشیانه ای خشونت را در جامعه رواج می دهد ... ولی همه مانند دیوار گچی به من نگاه کردند و هیچ نگفتند و چنان که خود حضرتعالی (آقای بروجردی) برای من در جواب نامه 25 مرقوم فرموده اید " در اسلام ... حتی کندن یک مو یا ایجاد یک خراش سطحی و یا حتی اندک ناراحت ساختن یک انسان غیر مجاز و ممنوع است "

آری ! سیاست فقط فکر لحظه های هیجان آور را در سر می آورد حال آن که این عملکردهای سیاسی همچون قوانین معادلات ریاضی نتایج و عواقبی جبران ناپذیر و غیر قابل دفع را در پی می آورد!! و اکنون ای جناب بروجردی، ای پیشوای خردمند و ای پدر مهربان بسیار از شما سپاسگزارم که در 1952 در پی مرگ (وایتسمن) - رئیس جمهور وقت اسرائیل- هنگامی که من از شما تقاضای مشاوره کردم که آیا ریاست جمهوری اسرائیل را که رسماً و علناً به من پیشنهاد شد و همگان مرا یک یهودی دنیا دیده و مهاجر از وطن می دانستند بپذیرم؟ در جواب نامه 32 فرمودید: انسان خداترس و خردمند چنین پیشنهادی را هرگز نمی پذیرد. هر کس به دنبال سیاست رفته آلوده شده است . پس شما خود را آلوده سیاست نکنید" لذا من نیز به بهانه اشتغالات علمی این پیشنهاد را رد کردم.

ایل ملکشاهی


ایل ملکشاهی


ایل ملکشاهی یکی از بزرگترین ایل‌های کرد ایران[۱][۲][۳][۴][۵][۶][۷][۸] است که شامل شعب بسیاری است. در استان ایلام عمدتا در شهرستان ملکشاهی و شهرستان ایلام ساکن هستند. گویش آنان کردی ایلامی[۹] [۱۰] [۱۱][۱۲][۱۳][۱۴][۱۵][۱۶][۱۷] و ""لهجه ملکشاهی""است. بخش دیگری از این ایل در استان کردستان یکجانشین شده است و در شهرستان سنندج در زندگی می‌کنند. گویش آنان کردی است. بخش دیگری از ایل ملکشاهی در کشور عراق یکجانشین شده اند و در شهر بغداد زندگی می کنند که گویش آنان نیز کردی است.این ایل بزرگترین ایل پشتکوه و استان ایلام است که از مجوع ۳۳ طایفه تشکیل یافته است که همگی خود را منسوب به ایل می دانند. پرفسور ولادیمیر مینورسکی می نویسد: در طی قرون هفتم و هشتم، قریب به هزار خانوار ملکشاهی به ایران خدمت کرده اند و اراضی فراوانی را در قلمرو حاکمیت خود داشته اند و توانسته اند در برابر حملات و یورشهای هولاکو، تیمور و قرایوسف از این اراضی دفاع کنند.[۱۸]ایل ملکشاهی بارها در دفاع از مرزهای ایران سپاهیان متجاوز امپراتوری عثمانی را شکست داده اند.[۱۹][۲۰][۲۱]همچنین در دوران جنگ ایران و عراق مردم ایل ملکشاهی نقش به سزایی در مقابله با ارتش رژیم بعث عراق داشتند و از مرزهای غربی ایران، دفاع نمودند. ایل ملکشاهی در این دوران محور ملکشاهی- شوهان را حفاظت می نمود. طوایف خمیس ، رسول وند ، کاظم بگ ، نقی ، گلان ، روسگه ، خلیل وند، حسین بگ ، علی نظر ، شکربگ ، قیطول، کلوند ، کل کل ، کناریوند ، باولگ و... هرکدام تپه ای در اختیار راشتند. این طوایف تلفات فراوانی به دشمن وارد آوردند و حتی مناطقی از خاک عراق را تصرف نمودند.[۲۲]

نظام سنتی ایل بر اساس خویشاوندی استوار بوده و همانند دیگر ایل‌ها، پدر تبار می‌باشند. حشمت الله طبیبی در کتاب جامعه شناسی و مردم شناسی ایلات و عشایر ساخت سنتی ایل ملکشاهی را به صورت: ایل← طایفه← بنه مال←مال ترسیم کرده و ایرج افشار در کتاب نگاهی به ایلام آن را به صورت ایل← طایفه← تیره←مال← خانوار.

رهبری و ریاست ایل در ملکشاهی مورثی است که به«توشمال» معروف است. گاهی مقام توشمالی بین دو بردار تقسیم می‌گردید که از طرف حکومت مرکزی به رسمیت شناخته می‌شد. از وظایف عمده توشمال افزون بر حفظ امنیت و نظارت بر امور مختلف ایل که از طریق پلیس وانتظامات صورت می‌گرفت وهمچنین جمع آوری مالیات مرسوم بود.[۲۳][۲۴][۲۵]

طوایف ایل ملکشاهی

این ایل به دو قسمت چمزی و گچی تقسیم بندی می شود و هرکدام دارای چندین طایفه است.

ملکشاهی چمزی: ۱- خمیس ۲- روسگه ۳- نظربگ (نقی) ۴- کاظم بگ ۵- خداداد ۶- ملگه ۷- کلگه ۸- شکر بگ ۹- حسین بگ ۱۰- خرزینوند ۱۱- قیطولی ۱۲- گلان ۱۳- کله وند ۱۴- کینیانه ۱۵- خلیل وند ۱۶- کناری وند ۱۷- گراوندی ۱۸- سرالیوند ۱۹- شه میر و کل کل ۲۰- باباهای پیرمحمد ۲۱- کوگر ۲۲- سیه گه ۲۳- جمعه ۲۴- حمانه و کول ۲۵- نقی

ملکشاهی گچی: ۲۶- رسولوند ۲۷- باولگ ۲۸- خیرشه ۲۹- کوکی ۳۰- دوقرصه ۳۱- قیطول وحلاج ۳۲ خلف ۳۳- قطره سیه .[۲۶]

مشاهیر ایل ملکشاهی

از بزرگان این ایل می‌توان به توشمال حاج فرامرز اسدی از مشاهیر استان ایلام ،ریاست ایل ملکشاهی و اولین بخشدار ملکشاهی و شاه محمد یاری رهبر قیام مردم ایلام در عصر رضا شاه اشاره نمود.[۲۷] توشمال حاج فرامرز اسدی در سال ۱۳۲۰ و بعد از جنگ جهانی دوم که کشور ما تحت تسلط بیگانگان بود از سوی دولت مرکزی به عنوان رییس العشایر و حاکم کل پشتکوه منصوب شد. در این زمان منطقه پشتکوه و استان ایلام که قسمتی از استان کرمانشاهان بود از امن ترین مناطق کشور محسوب می‌شد و حاج فرامرز در کل استان حکمیت داشتند.[۲۸] از دیگر بزرگان این ایل می‌توان از مرحوم توشمال نامدار ، مرحوم توشمال شهباز ، مرحوم توشمال صحبت ، مرحوم حسن خان ملکشاهی اولین نماینده مردم استان قبل از انقلاب ، مرحوم موسی اسدی اولین رئیس فرهنگ ملکشاهی ، مرحوم کدخدا دارابگ اکبری از طایفه ر سول وند ، مرحوم کدخدا قنبربگ از طایفه کاظم بگ از رشیدترین مبارزان حسین قلی خان والی، حاج عباس عزیزیان ، مرحوم شیرخان تاب از طایفه خمیس ، مرحوم کدخدا دارابگ از طایفه روسگه، مرحوم توشمال مامگه و مرحوم توشمال عبدالحسین حاجی زاده از طایفه خیرشه گچی ، مرحوم کدخدا میرزا حسین سلیمانی از طایفه کوکی گچی ، مرحوم سهیل بگ کدخدای طایفه شیره میر، مرحوم قوچگه و مرحوم عزیز الحاج نماینده دولت عراق در سازمان بین المللی یونسکو از طایفه قیطول قیطاس ، مرحوم میرزا محمد تقی قیطاسی ، مرحوم شکربگ و مرحوم عبد از طایفه شکر بگ، مرحوم کدخدا منصوربگ از طایفه جمعه، مرحوم کدخدا قیسی رحیمی از طایفه خمیس ، مرحوم کدخدا کرم از طایفه خلیل وند، مرحوم میر بهرام از طایفه خرزینوند، مرحوم محمد علی لت ور، مرحوم توشمال کاظم، مرحوم توشمال محمد علی خان خمیس ، مرحوم توشمال کریم خان ، مرحوم محمد کریم از طایفه حسین بگ ، مرحوم کدخدا موخان از دو قرصه ، مرحوم کدخدا علی خان از طایفه خلف گچی ، مرحوم داراخان داراخانی و مرحوم علی پاشا داراخانی ، مرحوم حاج شیرمحمد از طایفه باباهای پیر محمد ، پهلوان موسی خمیس و ملگه پهلوانان ایران زمین در دربار نادر شاه افشار و کریم خان زند و سرداران سپاه شاهزاده محمد علی میرزا دولتشاه در نبرد با امپراتوری عثمانی اشاره کرد.[۲۹][۳۰]

جلسه شورای مجلس ایل ملکشاهی

یکی از نکات قابل توجه در ارتباط با ایل ملکشاهی وجود جلسه شورای مجلس ( هیأت توشمال و کدخدایان) بوده است که در میان تمامی ایلات ایران بی نظیر است. که نشان از روشنفکری و وحدت طوایف این ایل داشته است. این مجلس مشورتی تا سال 1323 هجری شمسی دائر بوده است، و در این مجلس رئیس ایل ملکشاهی نظر تمامی کدخدایان طوایف 33 گانه ایل ملکشاهی را در مورد قوانین و اجرای احکام جویا شده و بر اساس آن نظر نهایی را اعلام می نموده است. این احکام توسط پلیس ایل ملکشاهی و با نظارت ریاست ایل ملکشاهی به مرحله اجرا در می آمده است و هیچ کس در ایل حق تخلف از این احکام مجلس را نداشته است.[۳۱][۳۲]

غلبه بر ایلات لر دیرکوند و سگوند و بیرانوند و سایر ایل های شورشی لرستان

ایل ملکشاهی در سال 1299 هجری قمری مطابق سال 1260 هجری شمسی و در جریان شورش ایلات لرستان به یاری شاهزاده ظل السلطان فرزند ناصرالدین شاه قاجار برخاستند و با رشادت و شجاعت بی نظیری ایلات لر : بیرانوند، دیرکوند، سگوند را مغلوب ساختند و زمینه آرامش در حکومت مرکزی را فراهم آوردند. ایل ملکشاهی در این نبردها از متحدین حسین قلی خان ابوقداره بودند.[۳۳]این نبردها در نزدیک کوه ( هرر ) وافع شد و در این نبردها چهار هزار نیرو از ایل ملکشاهی حضور داشتند. سرداران ایل ملکشاهی در این نبرد توشمال اسد نوه پهلوان موسی خمیس ، قنبربگ از طایفه کاظم بگ و قنبر بگ تفنگچی باشی از طایفه گلان بودند.[۳۴]

غلبه بر سران ایلات کرد گوران ، کلهر و شفاعت کردن آنها به واسطه هم نژاد بودن

ایل ملکشاهی در سال 1299 هجری قمری مطابق سال 1260 هجری شمسی در سرکوب سران ایلات کرد گوران و کلهر، حسن علی سلطان گوران، عزیز خان باجلان، رضا قلی خان کلهر ، داود خان کلهر و همچنین سرکوب سید رستم رئیس و بزرگ فرقۀ اهل الحق در سپاه ظل السلطان شرکت داشتند و از خود رشادت بی نظیری ارائه دادند. لازم به ذکر است پس از دستگیری سران این ایلات به واسطه شفاعت بزرگان ایل ملکشاهی به دلیل هم نژادی و هم زبانی به تمامی سران دستگیر شده از طرف حکومت مرکزی امان داده شد.[۳۵][۳۶]


فتح نامه نیاکان حاج فرامرز اسدی و بزرگان ایل ملکشاهی به پاس غلبه بر امپراتوری عثمانی و غصب زمین های اراضی پلاک 52 پل کنار و دول زرد ( زمین های گرمسیر استان ایلام) توسط منابع طبیعی

این زمین ها به مساحت 1700 هکتار ملک آبا و اجدادی حاج فرامرز اسدی بوده است که طی فرمانی از طرف فتحعلی شاه قاجار و با دستخطی از سوی شاهزاده محمدعلی میرزا دولتشاه فرزند ارشد شاه ( این فرمان در میان بزرگان ایل ملکشاهی به فتح نامه معروف است.)[۳۷]، به تاریخ ماه ذوالحجه سال 1236 هجری قمری مطابق سال 1199 هجری شمسی به پاس رشادت ایل ملکشاهی در نبرد با متجاوزان عثمانی و تسخیر سلیمانیه ، زور ، موصل و کرکوک و سامرا و محاصره نمودن بغداد از شهرهای امپراتوری عثمانی به پهلوان موسی خمیس و ملگه از اجداد حاج فرامرز اسدی و ایل ملکشاهی داده شده بود. گفتنی است بزرگان ایل ملکشاهی گوش راست تمامی اسیران سپاه عثمانی را بریدند و در کف دست راستشان نهادند و به پایتخت روانه ساختند.[۳۸][۳۹][۴۰] در این نبرد چهار هزار سپاهی از ایل ملکشاهی چمزی که شامل صد سوار مشهور از ایل ملکشاهی چمزی و صد مبارز گرز به دست از ایل ملکشاهی چمزی (که بعدها به پاس رشادتشان و استفاده از چماق و گرز در این نبرد و نبردهای قبلیشان به طوایف گرزدین وند مشهور شدند، که عبارتند از: طوایف خمیس ، کاظم بگ ، نقی ، حسین بگ ، رستم بگ ، شه میر ، خداداد) و سه هزار و هشتصد پیاده نظام ، به سرداری پهلوان موسی خمیس و ملگه در رأس سپاه ایران قرار گرفتند. به پاس این افتخار، نقش برجسته هایی از این دلاور مردان در باغ نظر شیراز و موزه ملی پارس به یادگار مانده است.[۴۱] حاج فرامرز اسدی پس از کودتای سال 1332هجری شمسی این زمین ها را طبق سند شماره 566 و به تاریخ 13 خردادماه 1335 در اداره ثبت اسناد استان کرمانشاهان به نام خود ثبت نموده بود. اما پس از انقلاب این زمین ها بدون هیچ دلیل قانونی توسط اداره منابع طبیعی استان ایلام مصادره گردید و به اشخاص دیگری تحویل داده شد.


اشعار حماسی در ارتباط با این فتح نامه و بریدن گوش سپاهیان متجاوز عثمانی


مه ڵکشای ئاۆ هِنزا تو بیاراۆ خاتِر *** گوًاۆ لوًت برین بار سه د قاتِر (وً:و دونقطه)


ملکشاهی را آن هنگام به یاد آور که گوش و بینی به اندازه بار صد قاطر بریدند.

طوایف گرز دین وند

خمیس: این طایفه از خاندان های های موسی ، ملگه، شمیر شکل گرفته است و محل سکونت آنان نیز در شهر ارکواز و در شهرستان ملکشاهی می باشد. عده بسیاری از خانواده های این طایفه در شهرهای ایلام، سنندج، بغداد زندگی می کنند. توشمال حاج فرامرز اسدی ریاست ایل ملکشاهی و پهلوان موسی خمیس جد بزرگ خاندان موسی از این طایفه می باشد.[۴۲]

شه میر"شاه میر": این طایفه متشکل از خانواده های سویان، نظر و محسن است و در روستای میله سکونت دارند.

ملگه: این طایفه از خانواده های محمد وعلی محمد شکل گرفته است و در روستاهی چشمه کل و میان تنگ سکونت دارند.

خداداد: این طایفه از دو خانواده اسفندیار و سید وسی محمد تشکیل و در روستای میان تنگ از توابع ملکشاهی سکونت دارند.

کاظم بگ: این طایفه از خاندان های قنبر بگ، فرج الله و محمودبگ که از همین تیره می باشند و در روستای میان تنگ و نرگسه اقامت دارند.

حسین بگ: این طایفه از خاندان رحمان، گرگی و مسیر و از همین تیره می باشند و در شهر ارکواز سکونت دارند.

روسگه: این طایفه از خاندان های اسماعیل بگ، خلوه و منصوربگ و در روستای باباجان و دارآباد سکونت دارند.

شکربگ: این طایفه از خاندان های امام علی، عبد، ملت ، نوروز و برجی و در روستاهای چشمه سفید و پل شکسته سکونت دارند.

نقی: این طایفه از خاندان های شامگه، خدامراد و در هردو روستای کلک آسیاب و زیادآباد سکونت نموده اند. شاه محمد یاری از این طایفه می باشد.[۴۳]


پهلوان موسی خمیس و ملگه پهلوانان نامی ایران زمین

اینان قسم مهمی از ایل بزرگ ملکشاهی می باشند و جدبزرگ آنان "شاه میر بن علیجان" است که بعد از وی شانزده نسل که آخرین آنان شه میر می باشد و دارای قرزندانی به اسامی: خمیس ، کاظم، حسین ، نقی ، شکر ، خداداد ، روسگه ، نظر ، ملگه(مردمان ملگه سیاه هم بدانها می گویند، بدین دلیل که اکثر آنان دارای چهره ای اسمر می باشند) در دوران حیات آنان، دو تن از آنان دارفانی را وداع می گویند و خلف این اسامی که ذکر کردیم، طایفه هایی را به همین نامها تشکیل داده اند.

اما، خمیس فرزند ارشد به دلیل این که قدرت جسمی استثنایی و اندامی پهلوانانه داشته است، معروف آنان شد و والی اسماعیل خان وی را به فرماندهی نظامی منصوب نمود و حسن خان برادر زاده اش را به نزد وی فرستاد تا قیام عشیره مالیمان را سرکوب نماید.

علاوه براین، خمیس مردی نامدار و احساساتی انساندوستانه داشته است و بعد از سرکوب کردن قیام عشیره مالیمان، اجازه نداد تا خورگه پسر شاهنشاهی رئیس عشیره مالیمان را به قتل برسانند و وی را از مرگ نجات داد.

خمیس از همسرش "شاهی" دو پسر به نامهای: ملگه و موسی داشته است که در قدرت جسمی به پدر خود برده بودند و بزرگان و ریش سفیدان ملکشاهی در مورد آنان می گویند: این دوپسر خمیس، یاغی بودند و سپاهیان نادر شاه افشار را که از راه ها گذار می کردند مورد غارت قرار میدادند و اموال ثروتمندان را به نفع ضعیفان می گرفتند. در کتاب تاریخ جهانگشای نادری آمده است؛ جمعی از سرکردگان طایفه فیلی [ بزرگان ایل ملکشاهی پهلوان موسی خمیس و ملگه] ، حدود بیست نفر از محصلان مالیاتی نادرشاه را به قتل رساندند و چون طوایف دیگر از چنین اقدام فیلی ها مطلع شدند، آنها نیز ، محصلان مالیاتی خود را به قتل رساندند.[۴۴][۴۵] مروی در عالم آرای نادری در این مورد می گوید: چون مقدمه ی زجر و سیاست به سرحد افراط رسید، جمعی از سرکردگان طایفه ی فیلی [ ایل ملکشاهی و در رأس آنها پهلوان موسی خمیس و ملگه] متفق گشته، به قدر بیست نفر از محصلان دارای گیتی ستان نادرشاه را به قتل رسانیدند. چون طوایف دیگر آن حرکت را دیدند هرکس محصلان مالیاتی خود را به قتل آورده، به جماعت مذکور ملحق گشتند.[۴۶] خبر سرکشی این دو پسر خمیس به گوش نادرشاه افشار می رسد و نادرشاه نیز آنان را می خواهد تا به نزد او بروند و آنانرا مجازات نماید. ولی زمانی که این دو پسر خمیس را می بیند که دارای جسمی قوی هستند،حیرت کرده و آن دو را مورد آزمایش قرار می دهد و از پسر بزرگ خمیس می خواهد تا با پهلوان دربارش کشتی بگیرد و با او شرط می کند، اگر بتواند پشت این مرد را به خاک بمالد، آنان را عفو می کند و در غیراین صورت هردوی آنان را خواهد کشت.

می گویند: ملگه و برادرش در سیاه چادری تحت نظر بودند و در انتظار فرارسیدن زمان کشتی گرفتن بوده اند و موسی نظری به برادر خود می اندازد که مقداری نگران است. از برادر خود می پرسد: چرا نگران و در فکر فرو رفته است؟

برادر نیز در پاسخ بدو از نتیجه وعاقبت این کشتی بدو می گوید: نگرانم که با آن مردی که کشتی می گیرم مرا بر زمین زند و شاه هردوی ما را به قتل برساند. موسی با شنیدن چنین حرفی از برادر، به شاه پیشنهاد می کند تا بجای برادرش ملگه با مرد شاه کشتی بگیرد. زمانی که شاه از ملگه می پرسد: به چه دلیل برادرش بجای وی با این مرد می خواهد کشتی بگیرد؟

ملگه در پاسخ می گوید: قربان، جناب شاه، این پهلوانی که شما آورده اید تا با من کشتی بگیرد، او را کوچکتر از آن می بینم تا بتواند با خودم کشتی بگیرد و اگر توانست برادرم را بر زمین زند، آنوقت خود به میدان وی خواهم آمد.

موسی جد بزرگ خانواده های اسدی و داراخانی می باشد و ملگه جد بزرگ خانواده های رحیمی و عزیزیان. می گویند موسی دارای هیکلی بی نهایت تنومند بود و سینه هایی ستبر داشت به نحوی که در روز کشتی پهلوان دربار نادر شاه با چنگ انداختن به سینه او یکی از سینه هایش را کند...

روایت می کنند: پهلوان موسی خمیس توانسته است پهلوان شاه را برزمین زند و نادرشاه فرمان می دهد، هردو برادر را بدین شرط که دیگر دست درازی به اموال مردم و سپاهیانش نداشته باشند از بند برهانند و به همین دلیل نیز لقب امیر و توشمال به موسی و ملگه داده می شود و نادر آنها را به ریاست ایلشان و سرداری سپاه ایران منصوب می نماید.[۴۷]

آنانی که این رویداد را روایت می کنند، براین باورند: اصل نام ملگشاه از نام موسی و ملگه برگرفته شده است که پادشاه این لقب را به آنها داده است. ولی این روایت با آن دوران همخوانی ندارد. بدین دلیل: این رویدادی را که روایت می کنند در بین سالهای 1736 تا 1747 میلادی است که دوره حکومت نادرشاه می باشد. زیرا نام عشیره ملگشاهی به سالهای 1073 تا1093 میلادی بر می گردد که همزمان با فرمانروایی ملکشاه و پدرش آلپ ارسلان(عزالدوله محمد ابو شجاع دم سلطان سلجوقی که در سال 1063 میلادی به فرمانروایی نمود و در سال 1073 میلادی درگذشت. بجز این، به مردی نترس معروفیت دارد و توانسته است شهر حلب را تصرف کند وعلت مرگ وی نیز بدلیل جراحتی که از جنگ با بیزانسیان بوده است را ذکر کرده اند) بر می گردد. تا چند سال پیش بازوبند پهلوانی ایران زمین که به پهلوان موسی خمیس داده شده بود موجود بود ولی متأسفانه به دلیل بی توجهی تکه تکه شده و فروخته شد... لازم به ذکر است برتری ایل ملکشاهی در نبرد با سپاهیان متجاوزامپراتوری عثمانی و دریافت فتح نامه مربوط به این خاندان(طوایف گرزدین وند) می باشد. پهلوان موسی خمیس و ملگه در سنین کهنسالی سرداری این سپاه را بر عهده داشتند.


اشعار حماسی در ارتباط با پهلوان موسی خمیس


موسای دلاوه ر دیاری وه خاتِر *** په له وانی بو ده ده رگای نادر

(موسی دلاور را به خاطر داری؟ که پهلوان دربار نادر شاه بود.)

په له وان ده ربار نادرِ افشار *** چنگ خسه ل گیانِ هه جور که فتار

(در میدان کشتی بر سر بازوبند پهلوانی ایران، پهلوان ناجوانمرد دربار نادرشاه افشار با چنگ انداختن بدنش را مانند کفتار زخمی کرد.)

په له وان موسی وه زیه م و زیخاو *** کوتایه زمین کرده سه د تیکاو

(پهلوان موسی با وجود زخم و درد ناشی از نبرد، آن پهلوان را طوری بر زمین زد که احساس می کردی صد تکه شده است.)



فرزندان خمیس

موسی:از خانواده های اسدی ، داراخانی تشکیل شده اند. توشمال حاج فرامرز اسدی ریاست ایل ملکشاهی و حاکم پشتکوه از این تیره می باشد.اینان در شهرستان ملکشاهی ، ارکواز ، ایلام ، سنندج ، تهران و عده ی زیادی در کشورهای اسکاندیناوی سکونت دارند.

ملگه: از خانواده های باقر ، محمد و علی محمد شکل گرفته است و در روستاهای چشمه کل و میان تنگ و شهر ارکواز سکونت دارند. توشمال نامدار، توشمال شهباز، توشمال صحبت و حاج عباس عزیزیان از این تیره می باشند.

شه میر:ازخانواده های میرزا ، حیدر و ططر شکل گرفته است. اسکندر ططر(اژدهایی) و خانواده های میرزایی و تاب ازاین تیره هستند.

نگارخانه